کارشناس سازمان تامین اجتماعی

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فریدون» ثبت شده است

گفتی چه دلگشاست افق در طلوع صبح


https://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/d/d7/Fereydoon_Moshiri.jpg

گفتی چه دلگشاست افق در طلوع صبح

گفتم که چهره ی تو از آن دلگشاتر است

  

گفتی که با صفاتر از این نوبهار چیست؟

گفتم جمال دوست، بسی با صفاتر است

 

فریدون مشیری

۰۲ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۲۸ ۰ نظر
فرشاد ناصری فر

شعری از فریدون مشیری

همیشه از خواندن اشعار فریدون مشیری لذت میبرم . بین اشعارش شعر زیر رو خیلی دوست دارم


در زمینی که ضمیر من و توست ،

از نخستین دیدار ،

هر سخن ، هر رفتار ،

دانه هایی است که می افشانیم .

برگ و باری است که می رویانیم

آب و خورشید و نسیمش « مهر » است

 

گر بدانگونه که بایست به بار آید ،

زندگی را به دل‌انگیزترین چهره بیاراید .

آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف ،

که تمنای وجودت همه او باشد و بس .

بی‌نیازت سازد ، از همه چیز و همه کس .

 

زندگی ، گرمی دل های به هم پیوسته ست

تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست .

 

در ضمیرت اگر این گل ندمیده است هنوز ،

عطر جان‌پرور عشق

گر به صحرای نهادت نوزیده است هنوز

دانه ها را باید از نو کاشت .

آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان

خرج می باید کرد .

رنج می باید برد .

دوست می باید داشت !

۰۹ مرداد ۹۵ ، ۲۱:۴۵ ۰ نظر
فرشاد ناصری فر